مقدمه

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    در اندیشه اجتماعى امروز غرب آزادى به معناى مجبور نبودن انسان و مواجه نشدن او با مانعى براى انتخاب گونه اى از ارزشها، اخلاق و رفتار در زندگى مطرح مى شود.ولی این نكته هم مورد اتفاق است كه نمى توان چنین معنای وسیعی را به طور مطلق و به بدون هیچ قید و بند و حد و مرزى پذیرفت و تقدیس كرد. زندگى اجتماعى انسان خود عاملى است كه انسان را مجبور به پذیرش محدودیتهایى بر سر راه این آزادى مى كند. مسئله مهم براى اندیشمندان غربى افزایش آزادى انسان در زندگى فردى و اجتماعى و به حداقل رساندن محدودیتها به ویژه در بخشى است كه از سوى دولت براى برقرارى نظم اجتماعى اعمال مى شود. لیبرالها مى گویند دولت و نهادهایى مثل نهاد دین نباید یك شیوه زندگى را به عنوان شیوه داراى رجحان و برترى به شهروندان تحمیل كنند بلكه باید هر فرد را به عنوان یك واحد مستقل، در جامعه آزاد بگذارند تا ارزشها و هدفهاى زندگى را متناسب با میل و تمایل شخصى خود برگزیند.جان استوارت میل مى گوید: حتى اگر شیوه ای داراى ترجیح بوده و به خیر و صلاح مردم باشد باز نباید آن را به شهروندان تحمیل كرد. بنتام هم مى گوید: منافع فردى همانا تنها منافع واقعى است پس باید انسانها براى رسیدن به این منافع كه صرفا منافع مادى و تأمین كننده لذتهاى مادى براى انسانها هستند از آزادى كامل برخوردار باشند.اگر انسانى را از رسیدن به خواسته اش محروم كنیم در حقیقت به هویت انسانى او تعرّض كرده ایم.

    محدوده آزادى در دیدگاه این اندیشمندان، برخورد با آزادى و حقوق دیگران است. جز این هیچ چیز نمى تواند آزادى را محدود كند. یعنى انسان براى اینكه بتواند در جامعه زندگى كند، باید مقدارى از خواست و اراده خودش چشم بپوشد تا زندگى اجتماعى برایش ممكن شود. اصل زیر بنایى جان استوارت میل در تعیین حدود آزادى این است كه یگانه هدفى كه آدمیان اجازه دارند براى وصول به آن منفردا یا مجتمعا در آزادى عمل یكى از افراد جامعه تصرّف كنند صیانت نفس است و تنها مقصودى كه به منظور رسیدن به آن ممكن است به حق هر عضوى از جماعت متمدن برخلاف اراده وى اعمال قدرت شود بازداشتن او از آسیب رساندن به دیگران است. تامین خیر او اعمّ از جسمانى یا روانى جواز كافى براى این كار نیست. پس تنها محدودیتى كه در برابر آزادى وجود دارد این است كه از آن نفى آزادى دیگران پیش بیاید، زیرا اگر هر انسانى بخواهد خواسته هاى خودش را در زندگى اجتماعى بطور نامحدود اعمال كند، زندگى اجتماعى به هرج و مرج كشیده مى شود و با هرج و مرج اولین چیزى كه قربانى مى شود، خود آزادى است. پس ما مجبوریم به خاطر خود آزادى دست از آزادى برداریم و این كار معقول و كاملا قابل پذیرش است. ما باید به آزادى دیگران احترام بگذاریم به این دلیل كه اگر به آزادى دیگران احترام نگذاریم، آزادى خودمان هم از بین خواهد رفت. پس به خاطر حفظ آزادى خود، مجبوریم آزادى دیگران را هم محترم بشماریم.

    برخى از فیلسوفان لیبرال گفته اند حتى هدف هم نباید آزادى را محدود كند. آزادى نباید معطوف به هدف باشد. آزادى اگر بخواهد معطوف به هدف باشد و در جهت رسیدن به یك هدف بكار گرفته شود این خودش موجب نفى آزادى مى شود، زیرا در این صورت آزادى را وسیله اى مى دانیم تا ما را به آن هدف برساند. یعنی ما آزاد نیستیم در مسیرى جز در مسیر رسیدن به آن هدف حركت كنیم. این به معنی محدودیت آزادى و امری خطرناك است. نكته دیگر در اندیشه لیبرالی این است كه آزادى ارزشش با هیچ اصل انسانى دیگر مساوى نیست. آزادى در كنار سایر ارزشهاى انسانى قرار نمى گیرد. مثلا شما نمى توانید بگوئید آزادى در كنار عدالت است. آزادى در كنار تساوى انسانها است. اینها در عرض همدیگر نیستند، بلكه در طول آزادى قرار دارند. آزادى بزرگترین ارزش و عالیترین مقصد است. اگر بین آزادى و عدالت تعارضى ایجاد شود اینجا آزادى مقدم است. ما نمى توانیم آزادى را به پاى عدالت، و ارزشهاى اخلاقى و غیره فدا كنیم. اگر بخواهیم به خاطر ارزش دیگرى دست از آزادى برداریم این با اصالت آزادى و ارزش اول بودن آن ناسازگار است.

     

    نویسنده : آزاده سعادت بازدید : 86 تاريخ : سه شنبه 4 آذر 1393 ساعت: 9:29
    برچسب‌ها :