مقدمه

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    بحث این است كه آیا انسان به عنوان یك موجود متفكر و اندیشمند باید آزادى تفكر و عقیده را براى دیگران بپذیرد یا نه؟ برای اثبات آن استدلال هاى مختلفى مطرح شده است:

    1- مردم باید در بیان و فكر آزاد باشند چون ما برای اینكه به حقیقت دست پیدا كنیم، راهى جز ابراز اندیشه انسانها نداریم، باید همه صاحبان فكر و اندیشه آزاد باشند، باب تضارب فكر واندیشه باز باشد تا با برخورد این اندیشه ها با یكدیگر معلوم شود كدام اندیشه ضعیف وكدام اندیشه قوى است. تنها راه براى فهمیدن اندیشه صحیح همین است. تنها با مقایسه نظرات، ما مى توانیم نظریه قوى تر را تشخیص دهیم و انتخاب كنیم. بدون طرح اندیشه های گوناگون و تضارب آن ها با یكدیگر، راهى براى دستیابی به حقیقت وجود ندارد. این نظر را گرچه مى شود در برخی موارد پذیرفت ولى در بعضى موارد این نظریه پذیرفته نیست، اعتقاد به خدا، معاد، وحى و..مشمول این نظریه نمى شود. براى اینكه ما بفهمیم آیا خدایى وجود دارد یا نه، راهش تنها تضارب اندیشه نیست. آیا تا وقتى ابراز عقاید مخالف نباشد ما نمى توانیم صحت اعتقاد به خدا را بفهمیم؟ خیر! این اعتقادات آنقدر روشن هستند و براى فكر و عقل ما آنقدر آشكار و شفاف اند كه وقتى به هر عقلى ارائه شود، آن عقل مى تواند صحتش را بفهمد. لازم نیست منتظر بمانیم و ببینیم كه آیا در این مورد اندیشه بهتری عرضه شده است یا نه.

    موضوع معروفی به نام نظریه صراطهاى مستقیم می گوید ما در تمام مقولات فكرى و در تمام بحثهاى اعتقادى مى بینیم كه بین متفكرین و عقلاء اختلاف نظر وجود دارد. حتى در بحث خداشناسى، بخشى از مردم موافق، هم مخالف و نمى شود گفت همه كسانى كه انكار خدا مى كنند همه آنها انسانهاى كودن و بى عقل هستند. خیر، انسانهاى عاقل هم در میان آنها هستند، و استدلالهاى فلسفى هم ارائه مى كنند. پس چون دراین بحثها، دو طرف انسانهاى عاقلى هستند ما به این نتیجه مى رسیم كه اصلا در همه بحثهاى فكرى كه اقامه مى شود از هر دو طرف، این ادله توانایى نفى دلیل مقابل را بطور كامل ندارد. اگر استدلال یك طرف توانایى كامل را داشت براى نفى استدلال طرف مقابل، آن نظریه طرف مقابل از بین مى رفت و باقى نمى ماند. همین كه عقیده طرف مقابل باقى مانده دلیل بر این است كه استدلال مخالفش، استدلال یقین آوری نبوده است. و به اصطلاح تكافى ادله وجود دارد، یعنى در این گونه بحثها ادله با هم مساوى مى شوند و یك طرف توانایى آن را ندارد كه طرف دیگر را به زمین بزند. پس ما در همه بحثهای فكری و اعتقادی وقتى مى بینیم كه دو طرف دعوا وجود دارد دلیل بر این است كه تكافى ادله وجود دارد و به جاى یك عقیده و راه ما دو یا چند راه قابل عرضه و قابل قبول داریم و به جای یك صراط مستقیم قابل قبول، صراطهاى مستقیم متعدد وجود دارد.

    ولی این نظریه را نمی توان پذیرفت. زیرا نكته ای را كه در منابع دینى روى آن تأكید شده را نادیده مى گیرد. آن نكته این است كه اگر بین انسانها تنهااستدلال عقلى عامل بقاى یك نظریه و اعتقاد بود حرف ایشان درست بود. چون هر دو تفكر باقى مانده است پس معلوم مى شود استدلالها قانع كننده نیست والا اگر استدلالها عقلا قانع كننده مى بود، آن طرف مخالف مى پذیرفت و نزاع پایان می یافت. حالا كه آن طرف نپذیرفته معلوم مى شود استدلال قانع كننده نیست. این حرف در صورتى درست است كه بگوییم تنها عامل براى رد یا قبول تفكرى، فقط استدلال فكرى است. در حالیكه قرآن بیشترین تأكیدش این است كه جحدوا بها و استیقنتها انفسهم، یا علوا فى الارض واستكبارا؛ یعنى انسان براى اینكه یك فكر را رد كند یا قبول كند تنها متكى به استدلال نیست بلكه بیشترین عامل در رد و قبول اعتقادات بنیادین دینی، منافع شخصى و عوامل نفسانى انسان است. یا هوى و هوس یا خودخواهى یا جاه طلبى، یا تقلید از آباء و…. قرآن تأكید مى كند اینها موانع شناخت صحیح است. اگر مانع شناخت تفكر صحیح فقط استدلال طرف مقابل بود، این نظریه درست بود. در حالیكه مانع شناخت صحیح و آن چیزى كه باعث بقاء تفكر باطل مى شود منافع مادى و نفسانى است كه براى طرفدارانش ایجاد مى كند و به واسطه همین منافع آنها زیر بار حق نمى روند. قرآن مى فرماید كسانى كه انكار معاد مى كنند و پافشارى روى حرف خودشان دارند براى این است كه دنبال شهوت رانى خودشان بروند نه به دلیل اینكه تكافؤ ادله است و استدلال منكرین قابل ابطال نیست. در قرآن دهها آیه در این زمینه وجود دارد كه وقتى به آنها گفته مى شود كه چرا این راه را رفتید؟ مى گویند: «قالوا وجدنا آبائنا»، پدران ما اینجورى بودند، ما هم اینجورى هستیم! این استدلال نیست، این علت بیرونى و علت خارجى است. تبعیت از فضاى حاكم بیرونى است. پس این استدلال براى فلسفه آزادى اندیشه كه ما راهى براى رسیدن به حقیقت جز از این راه نداریم در مواردى قابل رد و ابطال است.

    2 - استدلال دوم این است كه دلیلى برای اینكه بخواهیم جلوى آزادى اندیشه را بگیریم وجود ندارد زیرا اصلا حقیقتى وجود ندارد كه بر اساس آن یك اندیشه را حق و دیگرى را باطل بدانیم. پس همه اندیشه ها مساوى و از حق ابراز و اظهار یكسانى برخوردارند. اندیشه صحیح اندیشه اى است كه براى انسان منفعت داشته باشد. منفعت انسان چیست؟ آن چیزى است كه انسان خوشش بیاید و طبق دلخواه انتخاب كند، هرچیزى كه انسان آن را پسندید و انتخاب كرد درست است. بنابراین هر كس مى تواند اندیشه اى را كه نفع او در آن است براى خود انتخاب كند. در این استدلال نسبیت گرایى، اثبات و حقیقت نفى مى شود. هر اندیشه اى تا وقتى براى مردم فایده داشته باشد به عنوان حقیقت قبولش مى كنند والا كنار مى گذارند.حتى در باب علم هم همین را گفته اند، گفته اند حتى علوم تجربى هم حق و باطل ندارند. در فیزیك و شیمى و… حق وحقیقت نداریم. نظریه ای در فیزیك مطرح مى شود تا وقتى با این نظریه مى شود مشكلات جامعه راحل كرد، این مى شود حقیقت. وقتی این نظریه كارائى خودش رااز دست مى دهد، این نظریه باطل می شود و مى رود كنار. پس حتى در علوم طبیعى و تجربى هم حق و حقیقت نداریم تا چه رسد. با این استدلال نسبیت گرایانه طرح اندیشه ها باید آزاد باشد تا ما ببینیم كدام اندیشه منفعت بیشترى ایجاد مى كند. این استدلال از نظر اسلام كاملا باطل است. قرآن مى فرماید: « ذالك بان الله هو الحق و ان ما یدعون من دونه الباطل لقمان30» ترجمه: ما حق داریم و باطلى داریم، ملاك حق خداست. جهان هستی و قوانین حاكم بر آن كه افعال خداوندیند هم همه حق هستند: « ما خلق الله السموات و الارض و ما بینهما الا بالحق روم8 » ترجمه: آسمان و زمین همه پدیده هاى جهان هستى كه فعل خداوند هستند چون فعل خداست آنها هم حق هستند.ارزش هایی هم كه از طرف آن حق مطلق اعلام می شوند نیز جملگی حقند.
    3- استدلال سوم بر آزادى اندیشه این است كه انسانیت انسان حكم مى كند كه آزاد بیندیشد. یعنى انسان مساوى با اندیشه و تعقل است زیرا عقل و اندیشه برترین بخش وجودانسان است. اگر كسى بخواهد اندیشه را محدود كند در واقع انسانیت انسان را محدود كردهاست. این استدلال هم نمى تواند به طور مطلق پذیرفته شود. زیرا مطابق این استدلال، حتى منحط ترین فكر هم باید آزاد باشد. خطرناك ترین، فكرِ جنایت كارانه هم كه چون یك اندیشه است آزاد است. هر چیزى كه در ذهن انسان آمد، و تراوش ذهن انسان شد باید بگوییم محترم است!

     

    نویسنده : آزاده سعادت بازدید : 78 تاريخ : سه شنبه 4 آذر 1393 ساعت: 9:42
    برچسب‌ها :
    صفحه قبل 1 صفحه بعد